بهترین هدیه ی مادر به فرزندش او گُرده یا همان کلّیه اش را بفرزندش هدیه داد

بهترین هدیه ی مادر به فرزندش او گُرده یا همان کلّیه اش را بفرزندش هدیه داد

مادر، قلب خانه ومظهر مهر و عاطفه، عشق و احساس، محبت و صفاست، و مادری، فضیلتی است ملکوتی، ناشی از عالم قدس که در وجود انسان خاکی تجلی می کند و درآن صراحت و صداقت، مهر و صفا، عدل و تقوا به عالی ترین شکل خود آشکار می شود. مادری، حالتی است که صفات عالی زیبایی را، در پرورش فرزند می داند و در این راه، از همه زمینه ها و امکانات شخصی می گذرد. مادر، هنرمندی است که در نتیجه تلاش خستگی ناپذیرش، فرزندی نیکو پرورش یافته، نیکوکار و با تقوا در مسیر حق گام برمی دارد. انسانها به دادن و یا گرفتن هدیه از یکدیگر خوشحالی قابل وصفی را حس می کنند ،  گاهی دادن هدیه با آنکه لت هم می خواهد سخت است ، داستان هدیه ی خدا ، مادر و پسر داستان رمانتیک زندگی مادر و پسری است که اوج محبت مادر را به تصویر می کشد ، مادر هدیه است از طرف خدا به بنده گانش و فرزندان هدیه ی بی چون چرای زندگی برای مادران اند.

داستان اهدای کلّیه مادر بفرزند نمونه ای از فدارکاری مادر بفرزندش است که اخیرا در شهر کابل در افغانستان بوقوع پیوسته ، سید کبیر مدتی مشکل فشار داشت ، یعنی فشارش بالا بود ، در یکی از شبها در مسیر راه کابل – سالنگ باز هم مشکل فشار پیدا کرد – کبیر 34 ساله دریور وسایط سنگین وزن است ، لاری خودش را توقف می دهد و به منطقه خنجان به داکتر مراجعه می کند ، آله تثبیت فشار داکتر خراب است و فشار کبیر را برعکس ، پایی نشان می دهد و داکتر سیرم نمکین برای کبیر تزریق می کند. کبیر بیمار تر می شود ، همان شب خودش را بکابل می رساند و نزد داکتران کابلی می رود ، داکتران بیماریهای گوناگونی را به سید کبیر پیوند می دهند زردی ، مالاریا و غیره …دوا را هم از دواخانه خود داکتر می خرد.

بیماری کبیر پس از گذشت سه روز به اوج می رسد ، کبیر را به پاکستان انتقال می دهند ، داکتران داروی یکماهه می دهند ، کبیر به افغانستان بر می گردد ، اما ده روز بیشتر تاب نمی آورد ، دوباره راهی پاکستان می شود و بعد از مدتی باز به کابل بر می گردد ، حالا ، آرام آرام همه چیز مشخص می شد ، اینکه کبیر مشکل کلّیه یا گرده پیدا کرده ، یکی از داکتران در کابل از کار افتادن کلّیه کبیر را خبر می  دهد ، مادر فرسخها دور از فرزندش از کار افتادن کلّیه فرزندش را خبر می شود و بلافاصله می گوید مرا کابل ببرید تا کلّیه ام را بفرزندم بدهم ، اما اعضای خانواده بشدت مخالف می کنند ، مادر زیر بار فشار خانواده نمی رود ، راهی کابل میشود و از انجا با فرزندش به پاکستان می رود  ، داکتران از سالم بودن کلّیه های مادر خبر می دهند ، مادر دو و نیم ساعت زیر عملیات برای نجات فرزندش با مرگ دسته و پنجه نرم می کند ولی موفقانه پس سه ساعت کلّیه اش را برای فرزندش هدیه می دهد. فرزندش پس از دوازده روز به هوش می اید ، اما حالا پس از گذشت چند روز ، مادر از ناحیه کلّیه بشدت دچار مشکلاتی شده و درد رهایش نمی کند ، اما با آن هم او خرسندترین زنی است که شاید اینروزها می توان دید ، مادری که خوشحال است که با اهدای کلیه اش ، حالا به فرزندش زندگی دوباره بخشیده است.


نظر بگذارید